باران جانباران جان، تا این لحظه: 17 سال و 2 روز سن داره

روزی که باران آمد

خيلى وقته نيومديم اينجا 🙈🙈🙈دلم براى تك تكتون تنگ شده

سی سالگی

سه دهه ، خیلی ها در این مدت دنیا رو متحول کردن . اما من نمیدونم برای سه دهه زندگی چقدر تلاشهام کافی بوده چقدر دلم میخواست باری از سنگینیهای این دنیای پر تلاطم رو حداقل از روی شونه های ناتوان کودکان بردارم حالا میبینم برای کودک خود حتی کافی نبودم نگاه که میکنم به داشته هام و نداشته هام هیچ نقشی نمیبینم جز لطف تو که اگر وجودت نبود الان شرمندگی هام چندین برابر بود . یکی از چیزهای قابل افتخارم وجود سه شخصیت مهم در زندگیمه که با وجود اونها زندگیم رنگ واقعیت گرفته و تو در هر زمانی بهترینها رو برام در نظر گرفتی مادری که در آغوش گرمش منو پروروند و هنوز هم با اینکه به این سن رسیدم...
10 آبان 1392

از دوست به یادگار دردی دارم

    یادش بخیر یادگار دوست شهرام ناظری . از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صد هزار درمان ندهم ( چقدر هم ندادم )     ای دوست قبولم کن وجانم بستان مستم کن وز هر دو جهانم بستان                                           با هر چه دلم قرارگیرد بی تو آتش به من اندر زن و آنم بستان ای زندگی تن و توانم همه تو جانی و دلی ای دل و جانم همه تو تو هستی من شدی ازآنی همه من من نیست شدم در تو از آ...
18 خرداد 1392
15366 0 10 ادامه مطلب

خسته ام

از این شهر با آرامش کسالت بارش .... از این انرژی تحلیل رفته .... از اینکه مجبورم به دختر سه ساله ام با خواهش و التماس و اشتها آور غذا بدم ... از اینکه حق را از یکی میگیرن و به فر مژه و کمر باریک دیگری می بخشند .... از اینکه روزهای طلایی کودکیش را بجای دنبال سنجاقکهای طلایی و قرمز دویدن و پریدن از بین خطوط لی لی کچی باید با باب اسفنجی و اسکوتر که معلوم نیست از کدوم فرهنگی اومدن بگذرونه از اینکه مجبورم به اشکهام اجازه ی ریختن رو گونه هام ندم ....  از اینکه مجبورم نان به اندازه ی کف دست بخورم ( بخاطر رژیم )....   از این ساعتها که پشت این کامپیوتر طی میشه .... از اینهمه خ...
15 خرداد 1392

مرحمتی کن

دیروز با باران رفته بودیم خرید یه دختر کوچولو دیدم که جلوی درب مغازه ای ایستاده بود روسریشو خیلی محکم بسته بود و جلوی بینی و دهانش ماسک بود ابروهاش هم ریخته بود با اینکه خیلی سریع از اون قسمت رد شدیم توی دلم خدا خدا میکردم که باران بهش نگاه نکرده باشه گرچه همیشه برای باران توضیح میدم که نباید به دیگران ذل بزنه و باعث ناراحتیشون بشه ولی بازم نگران بودم وقتی برگشتیم دختر کوچولو اونجا نبود مادرش داشت از مغازه بیرون میومد که تا چشمش به من و باران افتاد کمی مکث کرد تا ما رد شیم بعد دخترش که پشت سرش بود از مغازه بیرون بیاد ، درسته من یا باران عکس العملی نشون ندادیم که باعث اون رفتار مادر بچه بشه ولی درکش کردم چیزی مثل سوز...
7 خرداد 1392

مناجات شیرین با خداوند

  خداوندا شبم را روز    گردان                          چو روزم بر جهان پيروز گردان شبي دارم سياه، از صبح نوميد                      درين شب رو سپيدم كن چو خورشيد غمي دارم هلاك شير مردان                             برين غم چون نشاطم چير ...
1 خرداد 1392

سپاس بخاطر بی بالی

گاهی می پرسم چرا و دچار مقایسه میشم به این فکر میکنم دلیل اینهمه تفاوت چیه و خیلی اتفاقی جواب رو جایی می خونم یا میشنوم  یکی را پای بشکستی و خواندی         یکی را بال و پر دادی و راندی      میدونم همیشه یادمی در حالیکه من فقط لحظات سختی یادتم و عهدی که باهات بستم رو هر لحظه فراموش میکنم ولی خوشحالم با همه ی نادانیم با فضل و داناییت راه رو بهم نشون میدی و ممنونم که دستی که گرفتیش هرگز رها نمیکنی . سپاس بخاطر اینکه همیشه درست به موقع نشونه هات رو بهم نشون میدی    ...
30 آذر 1391
1